شهاب الدين احمد سمعانى

416

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

معرفت محال بودى ، و ربّ العزّة از هدهد خبر داد در مصحف مجد : وَجَدْتُها وَ قَوْمَها ، الآية . و اتّفاق است كه مرغ را خرد نيست ، و از نمله خبر داد : قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ . و گر نمله را معرفت خداى نبودى به چه دانستى 4 كه سليمان كه باشد ، و اجماع است كه نمل را عقل نباشد ، پس عقل آلت است معرفت را ، چنان كه بصر رؤيت را 5 . سرّى ديگر : عقل دليل سببى است وجود معرفت را ، چنان كه ذكر و انثى سببىاند وجود ولد را ، و گر ذكر و انثى بهم گرد آيند و كمال قدرت خود را كار بندند تا حق ولد نيافريند ، ولد نيايد ؛ دليل و عقل را همچنين دان 6 . باللّه العجب در فرجى كه تصرّف و طى توان كرد و مقدور مخلوقان است كسى را قدرت نيست كه در آنجا ولد نهد بىاجازت مسبّب . قلبى كه در قبضهء حق است و مقدور مخلوقان نيست كسى را كى قدرت بود كه در آنجا معرفت نهد بىتوقيع ارادت حضرت سبحانى 7 . و اين اشارت از آن خبر گرفتيم كه القلوب بين اصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبها كيف يشاء ان شاء الى عدله و ان شاء الى فضله . و اين اصبعين به معنى مثل است نه بر سبيل تحقيق . در ميان خلق متعارف است كه كسى كه مغلوب كسى باشد ، گويند : فلان در ميان دو انگشت فلان است ، هر چه خواهد كند . از اين كلمه قاهرى و مقهورى و غالبى و مغلوبى خواهند . و دليل بر آنكه قلوب در تصرّف بندگان نيست كه چون نظر رسول - عليه السّلام - بر زينب افتاد ، گفت : يا مقلب القلوب ثبّت قلبى . بعضى از بزرگان طريقت گفتند : لا يعرفه احد الّا من تعرّف اليه ، و لا يوحّده الّا من توحّد له و لا يؤمن به الّا من لطف به و لا يصفه الّا من تجلّى لسرّه و لا يخلص له الّا من جذبه اليه ، و لا يصلح له / b 139 / الّا من اصطفاه لنفسه . اوّلا گفت : لا يعرفه الّا من تعرّف اليه . او را نشناسد مگر آنكه حق - جلّ جلاله - خود را به وى آشنا گرداند . اگر چنان بودى كه خلق به مجرد طلب به حق رسيدندى در عالم بت‌پرستى نبودى ، زيرا كه همه در طلب‌اند . قال الله تعالى : ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى . ترسا از مسيح وى را مىجويد و بت‌پرست نيز از بت 8 . و خود از اين عزيزتر و لطيف‌تر هست : هرچه وى را به طلب بتوان يافت و اگرچه آن چيز را مقدار نيست به نزديك خلق كس از جستن آن فرونايستد ، و اگر فروايستد از آن فروايستد كه به كارش نيايد . پس همه خلق محتاج حق‌اند و سعادت هر دو سراى در معرفت او - جلّ جلاله - بسته است . پس معلوم گشت كه نايافتن از ناخواستن نيست ، كه همه مىخواهند